close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات
.
اطلاعات کاربری
درباره ما
دوستان
خبرنامه
آخرین مطالب
لینکستان
آمار وب سایت

وبلاگ دهه شصتی ها عکسی از عوامل برنامه چشم چشم دو ابرو را منتشر کرد



:: موضوعات مرتبط: تصاویر ,
:: برچسب‌ها: نوستالژی , خاطرات , دهه شصت ,
:: بازدید از این مطلب : 25
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : چهارشنبه 24 شهريور 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر نوشت:

ماههای آخر جنگ بود ، عراقی ها تک زده بودند و منطقه شلمچه را تصرف کرده بودند . بچه همه ناراحت و دل مرده شده بودند .کسی دل و دماخ نداشت. ما در خط اول نبرد بودیم و فاصله زیادی با عراقیا نداشتیم . دسته ما همه از دانش آموزان کم سن وسال دبیرستان های چهرم بودند .همه ی بچه ها در یک سنگر جمعی مستقر بودیم .هوا بسیار گرم و شرجی بود . پشه هم قوز بالا قوز شده بود . نیش آن ها  از ترکش خوردن بدتر بود !!!

 برای روحیه دادن به بچه های دسته  با یکی دو نفر از  بچه ها از جمله حبیب بهمن زادگان و مرحوم ابراهیم کارگر تصمیم گرفتیم کمی حال و هوای روحی نیروها را بهتر کنیم !!!  ابراهیم شب که می شد  پتوهاش  پهن مي کرد و خودشو به موش مردگي و خواب می زد !!! وقتي سایر بچه ها می خواستند از روی پتوی او رد بشوند، بلافاصله او با اشاره ی ما پتو رو از زير پاهای طرف مي کشيد وچارچرخ او مي رفت هوا و با کمر مي خورد زمين . اونوقت سنگر از خنده ي بچه ها پر مي شد

منبع : دو هفته نامه طنز و کاریکاتور { بعد پنجم) ، شهریور95 ، شماره45-44 ، مسعود فرشیدنیا .

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , خاطرات شهدا , خاطرات شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , خاطرات , گردان , جهرم ,
:: بازدید از این مطلب : 14
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : چهارشنبه 24 شهريور 1395
.
 وبلاگ گردان ابوذر نوشت: 

قبل از عملیات فتح المبین در مدرسه شهید رجایی اهواز مستقر بودیم . آنجا تعداد زیادی از بچه­ های جهرم حضور داشتند . یک گروهان بودیم که تعداد زیادی از آنها شهید شدند . از جمله شهدای قهرمان بسیجی جهرم آن گروهان صادق والامقام بود .
خیلی شجاع و با غیرت بود . در حدی که می­توانست یک گردان را با یک جمله زیر تیربار دشمن جلو ببرد . از دورۀ آموزشی کازرون با هم بودیم . به خاطر دردسرها و اذیت­هایی که بچه­ ها ایجاد می­کردند، این گروهان به گروهان (پامرغی) معروف شده بود . یکی از شوخی­های این نیروها این بود که به سمت انتظامات درِ پادگان می­رفتند و می ­گفتند: « فلانی را صدا کنین، ملاقات داره » بعد از اینکه از بلندگو نام او را اعلام می­کردند، طرف مسافتی طولانی­ با دو می­رفت . اما وقتی به در ورودی می­رسید تازه متوجه می­شد که سر کاره ! بقیه هم منتظر می­ماندند تا او برگردد و بهش بخندند !!!
منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز ،؛ 1394 ، راوی داوود ملکوتی


:: موضوعات مرتبط: به قلم فارسی , آسمانی ها , دلنوشته , خاطرات شهدا , خاطرات شهدا ,
:: برچسب‌ها: فتح المبین , جهرم , والامقام , شهید محمدصادق والامقام , خاطرات , جبهه ,
:: بازدید از این مطلب : 27
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : یکشنبه 17 مرداد 1395
.
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
آخرین کاربران
پشتیبانی