close
تبلیغات در اینترنت
جامانده !
.
اطلاعات کاربری
درباره ما
دوستان
خبرنامه
آخرین مطالب
لینکستان
آمار وب سایت
 
 
 
 
 
 

جنگ، در عملیات بیت المقدس 7 شرایط حساسی را پشت سر می­گذاشت . قبل از ظهر بود که حاج داوود و چند فرماندۀ گردان که در عملیات شرکت داشتند جلسه­ای تشکیل دادند و از شرایط گله داشتند . می­گفتند: از دیشب که عملیات شروع شده کسی سراغ ما نیامده تا بدانیم تکلیفمان چیست ! باید بمانیم یا برگردیم ؟! تسلیحاتمان رو به اتمام بود . با محمدعلی ناظری و هاشم جایمند تعدادی گلوله آر.پی.جی به دوش گرفتیم و بین بچه ­ها تقسیم کردیم . در همین حین مجروح شدم . داخل سنگری رفتم تا دستم را پانسمان کنم . ساعت 2 بود . با رادیویی که در سنگر عراقی­ها به جا مانده بود اخبار رگوش می­دادم . گویندۀ خبر، عملیات را اینگونه بیان می­کرد: تا کنون دو هزار عراقی اسیر و هفت هزار نفر از آنان کشته شده­اند .

 ساعت حدود دو و پانزده دقیقه از سنگر بیرون زدم دیدم خبری از بچه­ها نیست ! فکر کردم بچه­ها در سنگرهای بالای خاکریزند آنجا هم خبری از آنها نبود ! به محض اینکه آن طرف خاکریز را نگاه کردم دیدم که تانک­های دشمن آرایش گرفته و نیروهای عراقی پشت سرشان به خاکریز نزدیک می­شوند . آن موقع متوجه شدم که بچه­ها عقب نشینی کرده­اند و من جا مانده­ام .

 حدود یک کیلومتر که دویدم به مسعود سرور و محمدعلی ناظری رسیدم . همان لحظه ناگهان یک پی.ام.پی رسید . به همراه مجروحین دیگر سوار بر آن شدم . تا حرکت کرد صدای عجیبی از داخل آن آمد و از کار افتاد . از آن پیاده شدم و با تویوتایی که صدا می­زد بچه­ های ادوات سوار شوند به عقب برگشتیم .

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز ، راوی هادی پورطالبی .



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: بازدید از این مطلب : 21
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : دوشنبه 26 مهر 1395
.
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
آخرین کاربران
پشتیبانی