close
تبلیغات در اینترنت
آسمانی ها
.
اطلاعات کاربری
درباره ما
دوستان
خبرنامه
آخرین مطالب
لینکستان
آمار وب سایت

پیروان ولایت نوشت:

 

 

حضرت محسن قلب علی(ع) و زهرا(س)

 

آیت الله مکارم شیرازی:توسل به ذیل عنایت معصومین(علیهم السلام) و فرزندان آنها کار بسیار خوبی است ولی بهتر این است که برنامه های جدیدی که در میان شیعه سابقه نداشته است ترتیب داده نشود.

آیت الله شبیری زنجانی:همین طور پشت سر هم دهه درست کردن،توسط جامعه قابل پذیرش نیستو به مرور زمان زمینه انکار مجموعه عزاداری ها را به وجود می آورد. افراط در عزاداری ها به تفریط می انجامد.



:: موضوعات مرتبط: به قلم فارسی , آسمانی ها , اجتماعی , سیاسی ,
:: بازدید از این مطلب : 78
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : سه شنبه 26 بهمن 1395
.

وبلاگ شهیدان اشراق اعلام کرد:

 

 

 

هیهات منا الذله

مرگ بر امریکا

مرگ بر اسرائیل

 

مردم روز 22بهمن جواب تهدیدهای امریکا را خواهند داد

امام خامنه ای(دام ظله)



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , اجتماعی , تلنگر ,
:: برچسب‌ها: 22بهمن، جهرم ,
:: بازدید از این مطلب : 63
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : پنجشنبه 21 بهمن 1395
.

به قلم گردان ابوذر:

چندین ماه بود که دانش آموزان مدارس جهرم برای ورود شاه آماده می شدند . او قرار بود که برای اولین به شهر جهرم سفر کند . ماهها بود که پرچم سه رنگ شیر خورشید نشان را در مدرسه ابتدایی فرهنگیان ( واقع در رودخانه محله صحرا ) بین مادانش آموزان تقسیم شده بود . اما بنا به دلایلی این اتفاق شوم هرگز رخ نداد . در نقاطی از شهر شعار هایی مبنی بر تهدید شاه نوشته شد که : “مقدم ات گلوله باران !  به قتلگاه خود خوش آمدی” . بنابراین رژیم  از ترس به خطر افتادن جان شاه حاضر به ریسک نشد و این مسافرت لغو شد .
شهر جهرم از شهرهای مهم و تاثیر در انقلاب بود که چهلم شهدای تبریز در آن برگزار شد و پنج ماه حکومت نظامی اجرا شد  . زمانی که مأموران ساواک و شهربانی اتفاقات و تحولات سیاسی  را لحطه به لحظه به تهران مخابره می کردند ،  وکمتر کسی جرات می کرد حمایت خود را از امام خمینی علنی کند، مرحوم آیت الله سید حسین آیت الهی امام جمعه جهرم نام امام را چندین بار درمراسم چهلم شهدای تبریز بر زبان آورد. بعد ازآن بود که مردم هم شعار” یا مرگ یاخمینی” سر دادند و حرکت عمومی مردم جهرم علیه رژیم شاه شکل گرفت .

راوی : مسعود فرشیدنیا



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: آسمانی ها،گردان ابوذر ,
:: بازدید از این مطلب : 66
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : چهارشنبه 13 بهمن 1395
.

گردان ابوذر نوشت:

 

حماسه های رزمندگان گردان ابوذر

 

با تویوتا می­رفتیم تا برای عملیات کربلای 4 توجیه شویم . به علی روغنیان گفتم: «عملیات پیش رو آبی ـ خاکیه» خندید و گفت: « پس خدا رو شکر تشنه شهید نمی­شیم! اما کاش عملیات تو دشت بود . آخه شهادت با لب تشنه یه چیز دیگه­ ست » آن روز غواص­ها همه با محور آشنا شدند و بعد از نماز مغرب و عشا 3/10/1365 برای رفتن به خط عملیات کربلای 4 حرکت کردیم . علی در این عملیات غواص بود و به آرزوی خود رسید و مفقود شد و سالها بعد جسد مطهرش را به جهرم منتقل کردند .

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز1394.



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: جهرم، گردان ابوذر ,
:: بازدید از این مطلب : 77
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : یکشنبه 26 دي 1395
.

گردان ابوذر نوشت:

من موسیقی آب را نُت به نت ترانه می­ سازم و پرده پرده در چشمانم  می­ آویزم . همهمۀ دریا صدای رفیقان رفته­ ام را زنده به گوشم می­رساند، و به یاد تو که دریا در چشم­هایت غرق شده است آرامشم را به طوفان می­سپارم . هنوز خیزران­های بلند سرمای چهارم دیماه را در چلچلۀ چهارلول­ها و ملودی مسلسل­ها به یاد دارند . جشنوارۀ دریا بود و منوّرهای خوشه­ ای کِل می­کشیدند و... دلشوره­های کارون را اروند با خون تو به خلیج می­ریخت...

هنوز در موج­های مقابل می­ بینمت . سایه ­های سنگین منورهای سرخ صورتت را نشانم نمی­ دهند و تو یکریز نام کوچک مرا صدا می­زنی و "یا حسین" "یا حسین" کمک می­خواهی . دستم را می­کشم دست می­کشی، دستم را کمی می­گیری. چقدر دست کم می­گیری، دست می­اندازی آب از سرت می­گذرد و از خواب اقیانوس­ها سر در ­می­آوری... من همیشه ...دستم دیر می­رسد . حالا تو در آبی­ ها خفته­ ای و من تاریک در تالاب­های تنهایی به هرزگی تکرار تن داده­ ام . آهی می­کشم مثل همیشۀ دلخوشی­های ساده­ ام . آرام دست می­کشم و چند شاخه شقایق پژمرده را روی روان اروند رها می­کنم .

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2، انتشارات بونیز، 1394، راوی : عبدالرضا کوهمال .



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: آسمانی، جهرم، موسیقی ,
:: بازدید از این مطلب : 29
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : پنجشنبه 02 دي 1395
.

وبلاگ شهیدان اشراق از چشم انتظاری مادر شهید اکبر شاه علی نوشت:

 

انتظار 

 

انتظار 

 

انتظار 

 

27 سال است که منتظرم 

نمی دانم کجاست؟ 

15روز دیگر به پایان سربازی اش مانده بود 

از همان روز به بعد دیگر خبری از او نیامده 

دیگر خبری نیامده...

گفتند ناپدید شده است... 

چرا زمین گیر نشوم؟... 

چرا کور نشوم؟... 

مادر شهید مفقودالاثر اکبر شاه علی

 

 

وقتی به دل مادری می نگرم که چشمانش به در مانده.... 

وقتی می بینم که هنوز هم با صدای هر زنگ در، قلبش می تپد... 

انگار همه غمهای دنیا بر قلبم سرازیر شده ... 

و کسی چه میداند غم هجران 27 سال یعنی چه......



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , تلنگر ,
:: برچسب‌ها: شهید گمنام ,
:: بازدید از این مطلب : 53
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : یکشنبه 21 آذر 1395
.

گردان ابوذر نوشت:

 

سال 62 تو امیدیه، مقر لشکر المهدی، ساختمان معروف به هتل اچ بودیم . حاجی صلواتی یک ساعت قبل از اذان صبح تو راهروها می­گشت و بلند بلند می­خواند: «کم ز خروسی مباش که از سر شب تا به صبح خدا خدا می­کنه» همۀ بچه ­ها به صدایش عادت کرده بودند . آنهایی که اهل نماز شب بودند با صدای او بیدار می­شدند . می­رفتند تو نمازخانۀ لشکر و آورکت رو سرشان می­کشیدند تا شناخته نشوند! سپس بلند بلند گریه می­کردند . آن سال­ها با مرتضی آهن ربا تو واحد خمپاره بودیم . بچۀ شوخی بود، خیلی سر به سرش می­گذاشتیم . از آن دسته بچه ­هایی بود که هر شب با صدای حاجی صلواتی بلند می­شد و یواشکی می­رفت نمازخانه لشکر تا نماز شب بخواند . یک روز به شوخی گفتم : « مرتضی اگه قرار بود با این نماز شبات شهید بشی تا حالا کارت تموم شده بود .» لبخندی زد و گفت : « هنوز زوده » سال 64 در عملیات والفجر 8 آر.پی.جی زن گردان ابوذر بود . محمدرضا ریاضی دوست صمیمی­اش کمکی او بود . با مرتضی و محمدرضا اولین نیروهای گردان بودیم که رفتیم آن طرف اروند . هوا گرگ و میش بود که مرتضی و محمدرضا با هم شهید شدند و ما را تنها گذاشتند .

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز، 1394،



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: آسمانی، جهرم ,
:: بازدید از این مطلب : 25
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : شنبه 20 آذر 1395
.
 

قبل از کربلاى 4 با[شهید] علی ناظم پور رفته بوديم زاغۀ مهمات . شب بود و هوا تاريک . بايد از يک پل سيار عبور می­کردیم . وقتى پياده شديم ديدیم عرض پل به سختی به اندازۀ يک ماشين است حتی لبه­ هاى لاستيک ماشین تا حدود زيادى از آن بيرون مي­زند . رودخانه طولانى بود . با چراغ خاموش حرکت کرديم . آن طرف پل يک نفر ايستاده بود و هر از چند ثانيه چراغ قوه­ای را روشن و خاموش مي­کرد و على با سرعت کم جلو مي­رفت . راستش من کمی ترسيده بودم . صداى رودخانۀ جارى زير پل نيز بر ترس من می­افزود . على مثل هميشه محکم و فکور بود . در عالم خود سیر می­کرد و من با ديدنش احساس امنيت مي­کردم . یکهو على گفت: مصطفى « توکل به خدا يعنى چه ؟» و من نادان هم به جاى اينکه بگویم توکل همين کار الآن توست که بدون هيچ لرزش و ترسى راست راست روی این پل رانندگى مي­کنى و تازه غرق توحيدی . شروع کردم به توضیح که بله توکل... آن لحظه اينقدر فهمیدم که او با این پرسش می­خواهد سرم را گرم کند چون من به اين گفتگو در آن شرايط خاص نياز داشتم ولى متأسفانه توجه نداشتم که بگویم توکل يعنى همين رانندگى تو در این شرایط !

منبع: مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2، انتشارات بونیز،1394 ، راوی مصطفی میراحمدی



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: آسمانی ها، گردان ابوذر، جهرم ,
:: بازدید از این مطلب : 21
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : یکشنبه 07 آذر 1395
.

سال 62 با جواد سفیدفرد در منطقۀ عملیاتی خیبر (طلائیه) تو خط اول خدمۀ خمپاره بودیم ! معمولاً خمپاره­ها را در خط دوم یا سوم مستقر می­کردند، اما آن زمان به تشخیص و دستور فرماندۀ ادوات حسین قنبری در خط مقدم بودیم . هر دوی ما دانش ­آموز بودیم و تجربۀ چندانی در خمپاره و هدایت آتش نداشتیم . یک روز بیکار در گوشه­ ی سنگر نشسته بودیم . عراقی­ها هم حسابی با گلوله­ ی خمپاره امان همه را بریده بودند. از دور، موتور سواری زیر آتش تهیۀ دشمن به محور ما نزدیک شد . کمی جلوتر آمد، خوب که دقت کردیم متوجه شدیم خلیل مطهرنیا است . گفت: « چرا خمپاره شلیک نمی­کنین .» گفتیم : «آخه دیده­ بان نداریم .» خلیل دستمان را گرفت و با هم بالای خاکریز رفتیم . نیم ساعتی طول کشید تا اصول اولیۀ دیده ­بانی را به ما آموزش داد ! معمولاً آموزش تخصصی دیده ­بانی چندین هفته یا ماه طول می­کشد، اما خلیل به صورت ساده و تجربی ظرف نیم ساعت به ما یاد داد ! آن روز برای اولین بار با جواد شروع به کار کردیم و آتش پشتیبانی محور را تأمین نمودیم .

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز،1394 .



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: آسمانی، گردان ابوذر ,
:: بازدید از این مطلب : 18
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : چهارشنبه 26 آبان 1395
.

وبلاگ شهیدان اشراق نوشت:

مرگ بر امریکا 

 

13 آبان 

روز استواری  

ملت ایران 

در مقابل ترفند استکبار است 

امام خامنه ای(دام ظله)



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , اجتماعی , تلنگر ,
:: برچسب‌ها: 13آبان ,
:: بازدید از این مطلب : 35
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : جمعه 14 آبان 1395
.

وبلاگ پیروان ولایت:

وصیت نامه شهید امیرحمزه فرخ روز

تاریخ تولد:1343

تاریخ شهادت:1361/2/21

محل شهادت:عملیات بیت المقدس

محل دفن:گلزار شهدای رضوان جهرم

فرازی از وصیت نامه شهید:

ما می رویم تا راه امام حسین(ع) را ادامه دهیم و شما نیز چنین باشید؛فریب این گروه های خود فروخته را نخورید و از روحانیت دور نشوید.

خواهران و برادران!من امیدوارم که خداوند همه شمارا به راه راست هدایت کند.



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , خاطرات شهدا , خاطرات شهدا ,
:: بازدید از این مطلب : 18
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : شنبه 01 آبان 1395
.
 
 
 
 
 
 

جنگ، در عملیات بیت المقدس 7 شرایط حساسی را پشت سر می­گذاشت . قبل از ظهر بود که حاج داوود و چند فرماندۀ گردان که در عملیات شرکت داشتند جلسه­ای تشکیل دادند و از شرایط گله داشتند . می­گفتند: از دیشب که عملیات شروع شده کسی سراغ ما نیامده تا بدانیم تکلیفمان چیست ! باید بمانیم یا برگردیم ؟! تسلیحاتمان رو به اتمام بود . با محمدعلی ناظری و هاشم جایمند تعدادی گلوله آر.پی.جی به دوش گرفتیم و بین بچه ­ها تقسیم کردیم . در همین حین مجروح شدم . داخل سنگری رفتم تا دستم را پانسمان کنم . ساعت 2 بود . با رادیویی که در سنگر عراقی­ها به جا مانده بود اخبار رگوش می­دادم . گویندۀ خبر، عملیات را اینگونه بیان می­کرد: تا کنون دو هزار عراقی اسیر و هفت هزار نفر از آنان کشته شده­اند .

 ساعت حدود دو و پانزده دقیقه از سنگر بیرون زدم دیدم خبری از بچه­ها نیست ! فکر کردم بچه­ها در سنگرهای بالای خاکریزند آنجا هم خبری از آنها نبود ! به محض اینکه آن طرف خاکریز را نگاه کردم دیدم که تانک­های دشمن آرایش گرفته و نیروهای عراقی پشت سرشان به خاکریز نزدیک می­شوند . آن موقع متوجه شدم که بچه­ها عقب نشینی کرده­اند و من جا مانده­ام .

 حدود یک کیلومتر که دویدم به مسعود سرور و محمدعلی ناظری رسیدم . همان لحظه ناگهان یک پی.ام.پی رسید . به همراه مجروحین دیگر سوار بر آن شدم . تا حرکت کرد صدای عجیبی از داخل آن آمد و از کار افتاد . از آن پیاده شدم و با تویوتایی که صدا می­زد بچه­ های ادوات سوار شوند به عقب برگشتیم .

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز ، راوی هادی پورطالبی .



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: بازدید از این مطلب : 28
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : دوشنبه 26 مهر 1395
.

شهید ایمان خزاعی نژاد 

 

سالگرد شهادت شهید مدافع حرم  

شهید عزیز، 

 ایمان خزاعی نژاد 

 

سلام بر تو ای فدایی زینب(سلام الله علیها) 

چه زیبا طومار عهدنامه ات را با مولای غریبمان، امام  عصر(عج) 

به پایان رسانیدی 

پایانی با امضای خون



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , تلنگر , خاطرات شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , مدافع حرم ,
:: بازدید از این مطلب : 31
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : جمعه 23 مهر 1395
.

وبلاگ شهیدان اشراق منتشر کرد:

جهاد کبیر یعنی تبعیت نکردن از دشمن 

 

جهاد باقیست 

 

جهاد کبیر 

 

جهاد کبیر 

 

 

 

جهاد کبیر 

 

جهاد کبیر 

شهید اسماعیل بیگی 

بار دیگر می نویسم که همیشه بگویید 

مرگ بر امریکا 

و اطاعت کنید از رهبر



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , تلنگر ,
:: برچسب‌ها: جهاد، جهرم ,
:: بازدید از این مطلب : 18
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : چهارشنبه 14 مهر 1395
.

سلاله پاکان خبر داد:

در مراسمی که با تشریف فرمایی آیت الله دژکام امام جمعه محترم جهرم و سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین شهیم امام جمعه قطب آباد و از سوی بسیجیان شهدایی پایگاه فتح در مسجد حضرت امام علی(ع) برگزار شد جناب آقای مسعود پایمرد، از ورزشکاران جهانی دارالمومنین جهرم، مدال های طلای قهرمانی مسابقات جهانی خود را به خانواده شهید والامقام مدافع حرم شهید مجتبی ذوالفقارنسب اهدا کرد.
آقای خداجو ریاست اداره تربیت بدنی جهرم در سخنانی ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای والامقام مدافع حرم از این حرکت آقای پایمرد تجلیل نمود و افزود آقای پایمرد با این حرکت از مقام قهرمانی به مقام پهلوانی دست یافت.
در این مراسم که مدال های طلای مسابقات جهانی به گردن فرزندان شهید ذوالفقارنسب انداخته شد این فرزندان نیز این مدال های قهرمانی را تقدیم به پدر شهیدشان نمودند.

همچنین در حاشیه این مراسم نمایشگاه مدافع حرم برپا شده است که تا پایان دهه اول محرم میزبان مشتاقان و رهروان شهیدان بالاخص نسل نوجوان و جوان خواهد بود.
روح شهدای مدافع از مکتب و حرم مطهر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام غریق رحمت الهی باد

کاروان یاد شهدا مسجد حضرت علی

کاروان یاد شهدا مسجد حضرت علی

مسجد علی

مسجد علی، مسعود پایمرد، شهید ذوالفقارنسب،پایگاه فتح

شهید ذوالفقار نسب، پایگاه فتح

پایگاه فتح، نمایشگاه مدافعان حرم

نمایشگاه مدافعان حرم، مسجد حضرت علی

نمایشگاه مدافعان حرم، مسجد حضرت علی



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , اجتماعی ,
:: بازدید از این مطلب : 27
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : دوشنبه 12 مهر 1395
.

وبلاگ شهیدان اشراق نوشت...

شهید محمد استحکامی 

یکسال گذشت از شهادت تو 

و از وعده های من 

همان وعده هایی که  

با قطره قطره اشکم  

پای تابوت خونینت بستم 

یکسال.....



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: با شهدا، جهرم ,
:: بازدید از این مطلب : 17
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : یکشنبه 11 مهر 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر نوشت:

ماههای آخر جنگ بود ، عراقی ها تک زده بودند و منطقه شلمچه را تصرف کرده بودند . بچه همه ناراحت و دل مرده شده بودند .کسی دل و دماخ نداشت. ما در خط اول نبرد بودیم و فاصله زیادی با عراقیا نداشتیم . دسته ما همه از دانش آموزان کم سن وسال دبیرستان های چهرم بودند .همه ی بچه ها در یک سنگر جمعی مستقر بودیم .هوا بسیار گرم و شرجی بود . پشه هم قوز بالا قوز شده بود . نیش آن ها  از ترکش خوردن بدتر بود !!!

 برای روحیه دادن به بچه های دسته  با یکی دو نفر از  بچه ها از جمله حبیب بهمن زادگان و مرحوم ابراهیم کارگر تصمیم گرفتیم کمی حال و هوای روحی نیروها را بهتر کنیم !!!  ابراهیم شب که می شد  پتوهاش  پهن مي کرد و خودشو به موش مردگي و خواب می زد !!! وقتي سایر بچه ها می خواستند از روی پتوی او رد بشوند، بلافاصله او با اشاره ی ما پتو رو از زير پاهای طرف مي کشيد وچارچرخ او مي رفت هوا و با کمر مي خورد زمين . اونوقت سنگر از خنده ي بچه ها پر مي شد

منبع : دو هفته نامه طنز و کاریکاتور { بعد پنجم) ، شهریور95 ، شماره45-44 ، مسعود فرشیدنیا .

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , خاطرات شهدا , خاطرات شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , خاطرات , گردان , جهرم ,
:: بازدید از این مطلب : 25
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : چهارشنبه 24 شهريور 1395
.

متن پیام حاج سیدعلی آقا ایت اللهی در سالگرد شهدای منا به بیت شهید حاج محمدباقر بهمن زادگان

وبلاگ سلاله پاکان منتشر کرد: به گزارش روابط عمومی کانون فرهنگی هنری سلاله پاکان همزمان با ایام سالگرد فاجعه منا و شهادت جمعی از حجاج بیت الله الحرام توسط حکومت بدتر از یهود وهابیت عربستان سعودی پیام تسلیتی از سوی حجت الاسلام والمسلمین حاج سیدعلی آقا آیت اللهی، یادگار امام جمعه فقید جهرم، صادر شد. متن پیام بدین شرح است:

امام باقر علیه السلام : 
شیعیان ما ؛ پیروان ما هستند .


در ایامی که سیدالشهداء ؛ حج خود را رها کرد و احرام خود را با هجرت به کربلا آغشته به خون شهیدان نمود 
شیعیان راست قامتی که آموخته بودند باید پیرو امام خود باشند احرام خود را به خون مطهر خود رنگین کردند تا پیروی خود از سرور جوانان بهشت را به همه نشان دهند ؛ خوشا به سعادتشان 

سالگرد شهادت مظلومانه پیروان راستین حسینی بالاخص شهید عزیز حاج محمدباقر بهمن زادگان را خدمت شما تسلیت و تعزیت عرض مینمایم 
انشالله خون بناحق ریخته شده این عزیزان زمینه سرنگونی حکومت خبیث آل سعود با ذوالفقار حیدری امام زمان عج فراهم نماید.
آجرکم الله

کانون فرهنگی هنری سلاله پاکان

مرکز حفظ، تنظیم و نشر آثار آیت الله آیت اللهی




:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: پیام حجت الاسلام والمسلمین حاج سیدعلی آقا آیت الله , شهید حاج محمدباقر بهمن زادگان , آل سعود , امام محمدباقر و امام زمان , سلاله پاکان ,
:: بازدید از این مطلب : 30
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : چهارشنبه 24 شهريور 1395
.
 وبلاگ گردان ابوذر نوشت: 

قبل از عملیات فتح المبین در مدرسه شهید رجایی اهواز مستقر بودیم . آنجا تعداد زیادی از بچه­ های جهرم حضور داشتند . یک گروهان بودیم که تعداد زیادی از آنها شهید شدند . از جمله شهدای قهرمان بسیجی جهرم آن گروهان صادق والامقام بود .
خیلی شجاع و با غیرت بود . در حدی که می­توانست یک گردان را با یک جمله زیر تیربار دشمن جلو ببرد . از دورۀ آموزشی کازرون با هم بودیم . به خاطر دردسرها و اذیت­هایی که بچه­ ها ایجاد می­کردند، این گروهان به گروهان (پامرغی) معروف شده بود . یکی از شوخی­های این نیروها این بود که به سمت انتظامات درِ پادگان می­رفتند و می ­گفتند: « فلانی را صدا کنین، ملاقات داره » بعد از اینکه از بلندگو نام او را اعلام می­کردند، طرف مسافتی طولانی­ با دو می­رفت . اما وقتی به در ورودی می­رسید تازه متوجه می­شد که سر کاره ! بقیه هم منتظر می­ماندند تا او برگردد و بهش بخندند !!!
منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز ،؛ 1394 ، راوی داوود ملکوتی


:: موضوعات مرتبط: به قلم فارسی , آسمانی ها , دلنوشته , خاطرات شهدا , خاطرات شهدا ,
:: برچسب‌ها: فتح المبین , جهرم , والامقام , شهید محمدصادق والامقام , خاطرات , جبهه ,
:: بازدید از این مطلب : 40
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : یکشنبه 17 مرداد 1395
.

وبلاگ پیروان ولایت فرازی از وصیت نامه شهید محمد علی ایرانمنش را منتشر کرد:

 

تاریخ شهادت : 7/4/1366
تاریخ ولادت: 1339 
سن : 27
محل دفن : گلزار شهدای رضوان 
../
#وصیت_نامه ی شهید :
🌹ارزوی من از خدا رساندن طلوع فجر و ظهور امام زمان (عج) است وبه امید دیدار ایشان . آمین 
🌹در عمل سست نشوید و در تفکر اندوهگین نشوید زیرا که شما برترین هستید اگر مومن باشید .




:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: مکتب شهدا , شهدای دفاع مقدس , وصیت نامه و خاطرات ,
:: بازدید از این مطلب : 24
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : یکشنبه 17 مرداد 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر نوشت: 

در زمان اسارت برخی از نظر روحی ضعیف بودند . به همین دلیل این افراد ممکن بود برای یک تکه نان یا چند نخ سیگار جاسوسی کنند ! یکی از همین اسرا عادت کرده بود و می­ آمد در آسایشگاه­ها پرسه می­زد و تو چشم بچه­ ها نگاه می­کرد ! می­گفت : « این پاسداره یا این مخالفه » روزها می ­گذشت و کار خبرچینی او همچنان ادامه داشت . عراقی­ها هم حسابی هوای او را داشتند ! اگر کسی هم اسمش می­رفت تو لیست سیاه دیگر کارش تمام بود . چند نفر از اسرا هم با جاسوسی او شهید شدند . بعد از مدتی یک روز صبح که برای هوا خوری آمدیم بیرون، همه بچه­ ها دیدند خبرچین از هر دو چشم کور شده و یکی از بچه ­ها دست او را  گرفته تا به زمین نخورد ! همه خدا را شکر کردند که از دست همچون آدمی راحت شدند ! بعد از اسارت در همایشی که با حضور آزادگان برگزار شد از همشهریانش از وضع جسمی او سئوال کردم . گفتند: هنوز نابینا است و دیگر درمان نمی­ شود !

 

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز ، 1394، راوی رضا توحیدی .


 



:: موضوعات مرتبط: به قلم فارسی , آسمانی ها , خاطرات شهدا , خاطرات شهدا ,
:: بازدید از این مطلب : 39
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : سه شنبه 05 مرداد 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر نوشت:

 

امروزه در هر کجای دنیا که باشیم و هر زمان که اراده کنیم به راحتی می‌توانیم به کمک تلفن ، موبایل ، اینترنت ، فاکس با دوستان و آشنایان ارتباط برقرار کنیم و یا حتی یکدیگر را به کمک وب کم و ... ببینیم . اما در دوران دفاع مقدس و به خصوص در خط مقدم و هنگام عملیات هیچ یک از این وسایل ارتباطی وجود نداشت تنها راهی که می‌توانستیم با خانواده‌های خود ارتباط برقرار کنیم .گاهی تلفن بود که آن هم به راحتی امکان پذیر نبود ، زیرا باید مرخصی می‌گرفتیم . به شهر می‌آمدیم و ساعتها در صف منتظر می‌ماندیم تا بتوانیم چند دقیقه‌ای با خانواده صحبت کنیم . بنابراین بهترین و بیشترین راه ارتباط نامه نگاری بود .

البته نامه هم باید از هفت خان رستم می‌گذشت تا به مقصد برسد . تازه بسیاری از نامه‌ها هم در این مسیر مفقود می‌شد . برای رفع این مشکل بسیج جهرم ابتکار جدیدی به خرج داده بود و نام آن را « پیک جبهه » گذاشته بود . از آنجا که عبدالرحیم عباس‌زاده فردی بسیار دلسوز و وظیفه شناس بود و مهمتر آنکه با همه بچه‌ها و یگان‌ها به ویژه گردان ابوذر آشنایی داشت . او را به عنوان مسئول پیک معرفی کرده بودند .

وقتی وسایل و نامه‌های رزمندگان از جهرم به لشکر ارسال می‌گردید عبدالرحیم آنها را تحویل می‌گرفت و خودش به دست رزمندها می‌رساند . حتی در خط مقدم جبهه و در سنگرها شخصاً حضور می‌یافت و وسایل یا نامه‌ها را تحویل می‌داد و برعکس نامه‌های نیروها را می‌گرفت و برای خانواده‌هایشان می‌فرستاد . این کار او مشکل ارتباطی بچه‌های گردان را کاملاً رفع نموده بود . مدتی بعد هم عبدالرحیم در یکی از عملیات‌ها یکی از پاهای خود را از دست داد .بسیاری از بچه‌ها با وجود گذشت دو دهه از جنگ هنوز تعدادی از آن نامه‌ها را که پیک جبهه به دستشان رسانده بود به عنوان یاد بود نگه داشته‌اند .

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر ، نشر شهید مصلی نژاد



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: پیک جبهه، جنگ، نامه، رزمندگان، گردان ابوذر ,
:: بازدید از این مطلب : 21
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : سه شنبه 22 تير 1395
.

وبلاگ گامی کوچک در راستای همدلی عکس نوشته شهید اسلامی فرد را منتشر کرد:




:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: شجاعت، شهامت، شهید اسلامی فرد، زائر الشهدا ,
:: بازدید از این مطلب : 38
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : دوشنبه 07 تير 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر به یاد شهید صالح زارعیان از شهدای گردان ابوذرلشکر33 المهدی جهرم با هدیه صلوات و بیان خاطره گرامی می دارد.

 

 بعد از عملیات کربلای 4 بود . زانوی غم بغل گرفته بود و اشک می­ریخت . می­گفت : « بیشتر بچه­ های قدیمی گردان و دوست صمیمی ­ام رجبعلی ناطقی شهید شدند و من تنها شدم » حسابی بی­ تابی می­کرد . اصلاً حوصله نداشت . کمتر با کسی دمخور می­ شد . او هم دو سه هفته بعد در عملیات کربلای 5 به رجبعلی ناطقی پیوست و ما را تنها گذاشت . در عملیات والفجر 8 شیمیایی شده بود و چند ماه مشغول مداوا بود . صدای خوبی داشت . اگر فرصتی پیش می­آمد آواز دشتی می­خواند . شوخ طبع و بذله گو بود . همیشه چند نفری اطراف خود داشت . همۀ بچه­ های گردان او را می­شناختند و با روحیه ­اش آشنا بودند . به شهادت که رسید، جای خالی او در گردان به خوبی احساس می­شد.

هدیه به شهید صالح زارعیان از شهدای گردان ابوذرلشکر33 المهدی جهرم صلوات .

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز ،1394

 



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: شهید صالح زارعیان، گردان ابوذر، لشکر 33 المهدی، شهید رجبعلی ناطقی ,
:: بازدید از این مطلب : 39
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : دوشنبه 17 خرداد 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر نوشت:

تابستان سال 62 تو پادگان جلدیان نزدیک پیرانشهر مستقر بودیم . چند روزی به شروع عملیات والفجر2 در منطقه­ی حاج عمران مانده بود . ابراهیم ایل معاون گردان مالک و علی شیرزادی فرماندۀ آن بود . چند روزی سعادت داشتم که با ابراهیم همسنگر باشم و از فیوضات معنوی او برخوردار گردم . همیشه با هم به نمازخانه­ی لشکر می­رفتیم . به نماز جماعت بسیار اهمیت می­داد . یکی از روزها که برای اقامه­ی نماز مغرب و عشا می­رفتیم متوجه پوتین ابراهیم شدم که خودش آن را تعمیر کرده بود . گفتم : « ابراهیم این پوتین رو عوض کن دیگه وقت دور انداختنشه .» گفت : « امکانات کم هست تا می­تونیم باید رعایت بیت المال رو بکنیم . فعلاً که مدتی دیگه میشه ازش استفاده کرد .» آن زمان که نوجوانی بیش نبودم متوجه حرفهای او نشدم، اما این روزها که می ­بینم چطور بعضی­ها بیت­المال مسلمین را تاراج می­کنند بیشتر به عمق صحبت­هایش پی می برم .

منیع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز ، 1394 . راوی : عزت اله حورنگ



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: پوتین،شهید ابراهیم ایل، گردان مالک، , بیت المال، گردان ابوذر ,
:: بازدید از این مطلب : 27
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : چهارشنبه 12 خرداد 1395
.

وبلاگ نویسان انجمن وبلاگی جهرم به مناسبت چهلمین روز شهادت سرهنگ مجتبی ذوالفقارنسب و یادواره شهدای مدافع حرم حضرت زینب(س) عکس نوشته و پوسترهایی را طراحی کردند:

شهید مدافع حرم ارتش



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , پوستر - بنر ,
:: برچسب‌ها: شهدای مدافع حرم، یادواره، شهید ذوالفقار نشب , جهرم، حرم حضرت زینب(س) ,
:: بازدید از این مطلب : 127
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ن : گروه سایبری جهرم
ت : پنجشنبه 06 خرداد 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر نوشت:

یه روز {شهید }فرید فرحی نوجوان تازه وارد و شهردار آسایشگاه مسلم گردان ابوذر بود، او هنوز با شوخي بچه ها آشنایی نداشت  . ظهر شده بود و همه آماده سرو نهار بودند. سفره را انداخت وسط سالن و بعد بشقاب ها را چيد جلوي بچه ها .رفت نان بياورد كه یواشکی گفتم : (( بچه ها ! يادتون نره ! )) فرید برگشت و خیلی سریع نان ها گذاشت جلوي هر نفر و رفت تا کتلت ها هم بیاورد . بچه ها شیطونی کردند و تند تند نان ها را زيرلباس های خود مخفی کردند!!! فرید که برگشت با تعجب یه نگاه به سفره كرد . تند و تند براي هرنفر یک کتلت گذاشت و مجددأ رفت تا نان بیاورد . بچه ها با سرعت كتلت ها را لاي نان ها كه زير پيراهنشان بود مخفی کردند!!! . این بار فرید تا سر سفره رسید از تعجب خشکش زد!!!  بچه ها برای این که بیشتر سر به سر او بگذارند همگی شعار :(( ما گشنمونه يالا ! )) سر دادند  . فرید که هنوز از تعجب سر جای خود میخکوب شده بود ،گفت : فلانی! اينها ديگه كي اند؟!  كجا بودند؟! ديوونه اند يا موجي ؟!! خودم به اون راه زدم ،با خنده پرسيدم چي شده ؟ گفت تو يه چشم بهم زدن مثل آفريقائي هاي هرچي بود خوردن، اینا سفره سیاه کنن!! تو همین گیر دار بود كه بچه ها نان و کتلت ها را يواشكي گذاشتند تو سفره . گفتم :« اين بيچاره ها كه هنوز غذاشون رو نخوردن ! فرید رو به سفره كرد وكمي چشمهایش باز وبسته كرد . با تعجب سرش را تكان داد و در حالی که می گفت : «جل الخالق !؟ اينا ديونه هستن یا جن ؟!‌ صداي خنده ي بچه ها از آسایشگاه بیرون رفت ...

 

راوی : مسعود فرشیدنیا .



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: کتلت،نان، غذا، سفره، خاطرات طنز شهدا، گردان ابوذر ,
:: بازدید از این مطلب : 26
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : پنجشنبه 06 خرداد 1395
.

انجمن وبلاگی جهرم سالروز آزاد سازی خرمشهر را گرامی داشت:

از اوایل آبان ماه سال 59 پس از 34 روز مقاومت جوانان غیور و دلاور ایران اسلامی خرمشهر به اسارت دشمن درآمد

پس از این اسارت، بزرگترین آرزوی رزمندگان، آزادی شهر خرمشهر بود و این انتظار در روز سوم خرداد سال 61 به سر آمد و این شهر پس از 19 ماه اشغال و در سایه حماسه های دلیرمردان و رزمندگان اسلام و با رهبری پیامبر گونه حضرت امام خمینی (ره) آزاد شد.

 
عملیات بیت‌المقدس از بامداد 10 اردیبهشت ماه سال 61 شروع و طی سه مرحله در منطقه‌ای به وسعت 6هزار کیلومتر و در غرب کارون، جنوب غربی اهواز و شمال خرمشهر با رمز مقدس یا علی بی ابی طالب(ع) و با هدف آزادسازی کامل خرمشهر، پادگان حمید، هویزه و جفیر انجام شد.

اسامی شهدای جهرمی در عملیات فتح خرمشهر

لشکر المهدی (عج) این شهرستان با تقدیم 62 شهید نقش بارز و بسزایی در پیروزی و آزادسازی خرمشهر داشته که 28 نفر آنها از اهالی شهرستان جهرم بوده است. اسامی شهدای جهرمی لشکر المهدی(عج) در عملیات بیت‌المقدس به شرح زیر است:

محمد جعفر رحمانیان- فرزند اکبر

رستم نوری فرد- فرزند رمضان

هدایت خرمدل- فرزند عباسعلی

محمدکاظم پرخید- فرزند مرتضی

حمید راهپیما- فرزند اکبر

محمدحسین صلاح- فرزند رضا

کرامت الله کاتبی- فرزند عباس

بهرام مزدور فرد- فرزند محمدصادق

عبدالرحمن مزدور- فرزند رجب

کرامت الله زارعیان- فرزند فرج

محمود ستاوند- فرزند کریم

سیدمحمدحسین سبرپوش- فرزند سیدکریم

علی محمد پورافشار- فرزند نعمت الله

سیدمحمود موسوی نژاد- فرزند سید محمدعلی

محمدحسن رنگین کار- فرزند عبدالمجید

حسین صحرائیان- فرزند هدایت الله

عبدالعلی عبدی- فرزند علی اکبر

علی محمد فتوحی- فرزند صفر

شعبانعلی نوروزی- فرزند کهزاد

علی محمد اسدی- فرزند عزیز

علی محمد غلامی- فرزند نروز

محمد غلامی- فرزند نوروز

سیدمجید همدانی- فرزند حسن

جلیل فقیری قطب آبادی- فرزند امیرقلی

حاتم مرادی- فرزند اله قلی

کرامت الله مسروری- فرزند عبدالله

عبدالرسول ارسلان پور- فرزند رضا

عبدالرحمن رضائی- فرزند درویش



:: موضوعات مرتبط: به قلم فارسی , آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: آزاد سازی خرمشهر، شهدای جهرم، پادگان حمید، هویزه، ,
:: بازدید از این مطلب : 33
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : دوشنبه 03 خرداد 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر خاطره طنز از عملیات بدر می نویسد:

شیمیایی

عمليات بدر بود و در جزیره مجنون بودیم .عراق شیمیایی زده بود . بیشتر بچه ها ماسک نداشتند یا فیلترش خراب شده بود .يكي از بچه‌ها گفت: براي جلوگيري از شيميايي شدن، باید پارچه‌اي را خيس كنیم و جلو دهانمون بزاریم .» خيلي سريع براي پیدا کردن دستمال خيس به این سو و آن سو  می رفتیم .اما چفیه یا دستمال نداشتیمیکی از بچه ها ظرف آبي را روي پتويي ريخت و گفت: « هرکه یه گوشه‌اي از اين پتو را جلوي دهان و بينی مون بگیریم .»


چند ثانیه ای گذشت ، متوجه شديم كه بوي پتو از بوي شيميايي هم بدتره!!!. چون همان روز مقداري آبگوشت روي پتو
 ريخته شده بود و بچه‌ها آن را همان‌طور جمع كرده و در گوشه‌اي گذاشته بودند!!!

 

راوی : مسعود فرشیدنیا



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: عملیات بدر، شیمیایی، ماسک، پتو، خاطرات شهدا، گردان ابوذر ,
:: بازدید از این مطلب : 36
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : دوشنبه 03 خرداد 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر خاطره ای از شهیدخلیل مطهرنیا نوشت:

یک روز تو خط پدافندی فاو با حاج هدایت مهربان نگهبانی می­دادیم که متوجه حضور خلیل مطهرنیا شدیم . او با اصغر خراس وارد سنگر شد . خلیل به حاج هدایت گفت : « اگه بخوای نارنجک پرتاب کنی تا چه فاصله ­ای این کار رو میکنی؟ » حاج هدایت گفت: « تا فاصله 15 متری » خلیل گفت: « خوب این کار رو انجام بده ببینیم .» حاجی ضامن نارنجک را کشید و پرتاب کرد پشت خاکریز . تقریباً 5 متری خودمان زمین خورد و از آنجایی که زمین شُل و گلی بود، سر و کله و یقه خلیل و بقیه پر از شل و گل شد . خلیل خندید و در حالی که خاک را از روی خود پاک می­کرد گفت: « همین 15متری بود! »

 

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز ، 1394، راوی محمود مهربان .



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: نارنجک، شهید مطهرنیا، خاکریز، خاطره، پدافند ,
:: بازدید از این مطلب : 35
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر خاطره ای از نحوه اعزام به جبهه را می نویسد:

 اولین اعزامم به جبهه بود . ما را به پادگان امام حسین (عبدالله مسگر) شیراز بردند . آنجا اعلام کردند که تصمیم داریم فقط نیروهایی که قبلاً جبهه بوده­ اند و باتجربه هستند را اعزام کنیم بنابراین سایرین به شهرستان­های خود باز گردند ! همه­ ی بچه­ ها به دروغ گفتند ما قبلاً عملیات بودیم ! به همین دلیل فرمانده­ی پادگان مجبور شد با بچه­ ها مصاحبه کند . یکی یکی صدا می­زد و از آنها سؤال می­کرد در کدام عملیات بودید ؟ فرمانده­ی شما که بود؟ و از این حرفها . مانده بودم چه کنم . با خود گفتم : « خدایا ببخش چاره­ای ندارم ! الآن ما را بر می­گردونن .» معلم بودم و از دانش آموزها این کلکها را یاد گرفته بودیم !  از یکی از بچه­ ها که سابقه­ی جبهه داشت اطلاعات لازم را گرفتم و با دو رفتم اول صف ! جلو فرمانده که رسیدم مجال سؤال کردن به او ندادم همه ­ی چیزهایی که می­خواست حفظم کرده بودم . بدون وقفه جواب دادم ! فرمانده هم تأییدکرد و از اینجا پامون به جبهه باز شد 

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز، 1394 .



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: اعزام، صف، دانش آموزان، کلک زدن، فرمانده، مصاحبه ,
:: بازدید از این مطلب : 36
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : شنبه 25 ارديبهشت 1395
.

گردان ابوذر بار دیگر با خاطراتی از شهدا، یادی از شجاعت و بی ادعایی فرمانده عملیات بیت المقدس 7، می کند:


http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/3/10/170885_952.jpg

عملیات بیت المقدس 7 بود . گروهان ما ( گروهان سوم ) کمی عقب­تر از سایر گروهان­ها بود . وقتی دستور عقب نشینی صادر گردید خاکریز دو جداره مملو از نیروهای گردان بود که در حال عقب نشینی بودند .

همتی معاون گردان با اشارۀ دست، من را متوجه کرد که گروهان را به عقب منتقل کنم . با احمد فخارزاده، جلیل بهشتی و سید محمد پوراکبریان به راه افتادیم . حدود یک کیلومتر به عقب برگشته بودیم . تانک­های عراقی همچنان در تعقیب گردان بودند . در مسیر بازگشت به نیروهای لشکر ثارالله برخوردیم . ناگهان متوجه یکی از فرماندهان آن لشکر به نام عوض علی کهن شدم که لباس فرم و آرم سپاه و اسلحۀ کمری به همراه داشت . او از دوستان قدیمی من بود . بسیار آرام و متین روی نوک خاکریز ایستاده بود و نیروها را به مقاومت دعوت می­کرد . با او کمی خوش و بش و احوالپرسی کردم . سپس از هم جدا شدیم .

مدتی بعد این فرماندۀ شجاع مأمور به ناحیۀ بسیج شهرستان جهرم شده بود . یک روز که قصد داشتم وارد بسیج شوم ناگهان متوجه شدم این فرمانده به عنوان نگهبانِ درِ ورودی بسیج به صورت گمنام مشغول به خدمت است ! او دوست نداشت که شناخته شود و موقعیت و مسئولیت خود  را در جبهه از همه مخفی نگه داشته بود

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز ، 1394 .



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: مامور، فرمانده، شجاعت، عملیات بیت المقدس، گردان ابوذر ,
:: بازدید از این مطلب : 27
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395
.

وبلاگ دانش آموزی شهرستان جهرم نوشت:

از شهر بلاد شهید آوردند

سوی شهر ما شهیدی آوردند

 

تقدیم به شهدای مازندرانی مدافع حرم در کربلای خان طومان:

در سوریه ماه پشت ابر است هنوز

مأمور به انتظار و صبر است هنوز

اما به شغال زاده ها ثابت شد

این بیشه پر از عرش ببر است هنوز

از شام بپرس دشمنی یعنی چه!؟

آن دلهره نگفتنی یعنی چه!؟

روباه صفتهای حلب می دانند

بی باکی ببر مازنی یعنی چه!؟

 

پیام تسلیت بسیج دانش آموزی شهرستان جهرم در پی به شهادت رسیدن جمعی از شهدای مدافع حرم استان مازندران

تاریخ گهربار و حماسه شیعه، همواره بیانگر تجلی و تأسی راست قامتان و دلباختگان عرصه جهاد و شهادت در راه مولا و مقتدای خویش حضرت اباعبد الله الحسین(ع) است که در روز عاشورا فرمودند آیا حمایت کننده ای هست تا از حرم رسول خدا حمایت کند؟

امروز مدافعان حریم امامت و ولایت، شجاعانه و عاشقانه، با بذل جان خویش از حرم مطهر حضرت زینب(س) دفاع می نمایند و با شهادت برگ زرین دیگری از حدیث عشق و تبعیت از مولا و سرور خود رقم می زنند.

مبارک باد این عطیه الهی به ایشان و تسلیت و تعزیت باد بر، مقام معظم رهبری، خانواده مکرم شهدای استان مازندران و هم رزمان این مجاهد سترگ.



:: موضوعات مرتبط: به قلم فارسی , آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: شهدای مدافع حرم، شهدای مازندرانی، کربلا، خان طومان، اسیر، رشادت، دلاوری ,
:: بازدید از این مطلب : 28
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : یکشنبه 19 ارديبهشت 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر نوشت:


http://media.jamnews.ir/medium1/1394/11/10/JamNewsImage08034972.jpg

روزهای قبل از عملیات کربلای 4 برای حاج بهمن بهار قرآن بود . برای چند روزی، تقریباً بیش از صد نفر داخل سوله ­ای بودیم . از آنجا زیاد نمی­ شد بیرون بیاییم ،گاهی ساعت­ها دور حاجی جمع می­ شدیم و او برای ما از خاطرات انقلاب، خاطرات فاو، مسائل شرعی، حدیث و روایت و... صحبت می­کرد . حرفهای حاجی مثل آب، روان بود . بیشتر وقت­ ها هم که هر کس به کاری مشغول بود مدام نیم نگاهی به حاج بهمن می­انداختم که نگاهش از خط­های زلال قرآن برداشته نمی­شد . غروب روز دوم دیماه ۶۵ خیلی دلگیر بود . با چند نفر از بچه ­ها که اکثرشان روزهای آخر زندگیشان را با حالی خوش سپری می­کردند دور هم نشسته بودیم و از هر دری سخنی می­گفتیم ...

حاج بهمن قمقمه­ به دست ، از کنار ما ­گذشت مکثی کرد و آرام گفت: «جوونا پاشین که وقت وضو هس ، تا من این قمقه را آب می­کنم رسیدینا .» کمتر کسی بود که بتواند حرف حاجی را نشنیده بگیرد . گفتم: « چشم حاجی برو الآن می­رسم بهت .» غافل از اینکه هیچوقت به حاجی نخواهم رسید! یکی از بچه­ ها داشت خاطرات مدرسه­ اش را تعریف می­کرد تا حرفهایش تمام شود چند دقیقه ­ای طول کشید و همین کافی بود که بین ما و حاج بهمن یک آسمان فاصله بیفتد . صدای سوت خمپاره و بلافاصله انفجاری شدید یک عالمه گرد و خاک را راهی سوله کرد بلند شدیم ناخودآگاه و سراسیمه به در خروجی هجوم آوردیم . اصلاً لازم نبود دنبال چیزی بگردیم حاج بهمن آستین­هایش بالا بود و خیلی آرام چند متری قمقمه­اش روی خاک و خون افتاده بود...

شب سختی بر ما گذشت آن شب تا نیمه­ های شب سینه زنی می­کردیم . حاج مسعود سرور برای بازگرداندن روحیه­ ی بچه­ ها تو تاریکی آن شب خیلی تلاش ­کرد .

فردا شب، شب عملیات بود. چه شوری بود وقت خداحافظی، پس از داغی آغوش­ها و بوسه­ های روی پیشانی بندها، همه تجهیزاتشان را که دور تا دور سوله روی دیوار آویزان بود، برداشتند . چیزی که آن لحظه خیلی جلب توجه می­کرد تجهیزات، اسلحه، ماسک آویزان بر دیوار سوله و کوله پشتی­ای خاکی بود که یک جلد قرآن روی آن چشمک می­زد . همه چراغ یاد حاج بهمن رحمانیان بود .

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز ، 1394 ، راوی عبدالرضا کوهمال .



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: وضو گرفتن، عملیات، حاج بهمن، خمپاره،شهدای جهرم، گردان ابوذر ,
:: بازدید از این مطلب : 35
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : یکشنبه 19 ارديبهشت 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر نوشت:

نارنجک آموزشی


http://photos02.wisgoon.com/media/pin/images/o/2013/7/500x666_1374693659132474.jpg

قبل از رفتن به خط فاو شهید خراس آموزش­های لازم را به گروهان یک دادند . در یکی از روزهایی که آموزش  پرتاب نارنجک داشتیم و خراس داشت در مورد چگونگی کشیدن ضامن توضیح می­داد، ناگهان نارنجک از دستش رها شد . بچه ­ها از ترس این طرف و آن طرف فرار می­کردند . بعضی از دوستان که حسابی ترسیده بودند از پنچره فرار می­کردند . چند لحظه گذشت و ما همچنان منتظر انفجار نارنجک بودیم، اما خبری از آن نشد . دقت کردیم دیدیم اصغر دارد به ما می­خندد . تازه متوجه شدیم که او برای امتحان ما با نارنجک آموزشی این کار را انجام داده . پس از دقایقی همه بچه­ ها مجدداً بازگشتند .خراس به شوخی گفت : « توقع داشتم یکی بپره روی نارنجک تا بقیه آسیب نبینند .» همه شرمنده شدیم

 منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز ، 1394 ،  راوی : محمود مهربان .



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: نارنجک، نجات دادن، شهدا، شهید خراس، خاطرات، منطقه فاو، آموزش ,
:: بازدید از این مطلب : 27
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : دوشنبه 13 ارديبهشت 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر نوشت:


http://seemorgh.com/images/images_old/155656.jpg

 

سال 64 تو ایلام از بس صبح و شب پنیر خوره بودیم ، دیگر چشممان که به پنیر می افتاد خود به خود حالمان بد میشد . بچه ها به شوخی می گفتند:بروید مزار شهدا هر قبری خاکش شوره زده بدانید یک بسیجی و رزمنده آنجا دفن شده !!!

.یک روز تو چادر با شهید علیرضا صابر نشسته بودیم که خبر آوردند :کشتی گندم را در دریا با موشک زده اند، علیرضا با صدای بلند گفت:کاشکی کشتی پنیر را می زدند، مردیم ازبس پنیرخوردیم!!!

 



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: پنیر، عملیات والفجر8، ایلام، کشتی، موشک، مزار شهدا ,
:: بازدید از این مطلب : 22
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : سه شنبه 07 ارديبهشت 1395
.

وبلاگ زائر الشهدا کاروان شهدای مدافع حرم حضرت زینب(س) جهرم را در قالب بنری طراحی و منتشر کرد:

http://www.8pic.ir/images/m8mqee2doqqrwk2nxaf2.jpg

شهید مدافع حرم مجتبی ذوالفقار نسب



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: شهیدان مدافع حرم، جهرم، بانوی مقاومت، ,
:: بازدید از این مطلب : 34
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : چهارشنبه 01 ارديبهشت 1395
.

وبلاگ گردان ابوذر یاد و خاطره شهدای گردان ابوذر را با نشر آن زنده نگه می دارد:


http://fashnews.ir/images/news/43288/thumbs/43288.jpg

اصغر خراس فرمانده­ی گروهان یک بود. بعدازعملیات والفجر8، وقتی آماده رفتن به خط فاو بودیم اصغر همه گروهان را به خط کرد و گفت: « دستاتون رو سرتون بذارید . هیچکس حق نداره پشت سرش نگاه کنه !» همه اطاعت کردند . هیچ کس پشت سرش را هم نگاه نمی­کرد . ناگهان صدای گریه حاج بهمن رحمانیان بلند شد. هنوز نمی­فهمیدیم چه خبره شده . تا اینکه صدای بوسیدن دست رزمندگان توسط اصغر و گریه بلند حاج بهمن را شنیدیم تازه متوجه شدیم چه خبر شده . اصغر بعد از آموزش­های سختی که برای بچه­های گروهان گذاشته بود ، دست همه را از آخر تا نفر اول بوسید و از آنها حلالیت طلبید !

منبع : مسعود فرشیدنیا ، گردان ابوذر2 ، انتشارات بونیز، 1394 .



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها ,
:: برچسب‌ها: بوسه، رزمندگان، دست، شهدا، گردان ابوذر، اصغر خراس ,
:: بازدید از این مطلب : 24
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : چهارشنبه 01 ارديبهشت 1395
.

 معرفی کتاب این هفته کلبه دانایی:

کتاب گردان ابوذر به قلم مسعود فرشیدنیا برای ارائه به نسل سوم و نشان دادن دلاورمردی‌ها و رشادت‌های رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، در جهرم منتشر شد.

"زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست" مقام معظم رهبری

کتاب گردان ابوذر یادواره هشت سال دفاع مقدس رزمندگان اسلام بر ظلم و جور ظالمان حکومت استکباری بعث عراق است که قطره‌ای از رشادت‌های رزمندگان لشکر بزرگ 33 المهدی (عج) جهرم را برای نسل جدید انقلاب نشان می‌دهد.
در این اثر به تاریخی پرداخته شده که در اثبات موجودیت ما و ادامه حیات در این جغرافیا نقش بسیار داشته است؛ جغرافیایی که در هر دوره‌ای از تاریخ شاهد تکه تکه شدن آن بوده‌ایم.
نویسنده این کتاب با اشاره به اینکه هدف از نگارش گردان ابوذر نشان دادن اهمیت فضای جنگ و پرداختن به خاطره‌های این دوران مقدس است، اظهار داشت: در خاطره‌ها که غرق می‌شویم یادمان می‌آید که روزگار سختی را پشت سر گذاشته‌ایم که اگر چه گاه طعم تلخی دارد اما تجربه‌ها و دستاوردهایی شیرینی را برایمان به ارمغان آورده است.
 اکنون که بیش از دو دهه از دفاع مقدس می‌گذرد بسیاری از وقایع آن دوران، ایثارها، حماسه‌ها و رشادت‌های رزمندگان از یادها رفته است و اگر چند صباحی دیگر نیز بگذرد، دیگر از آن خاطره‌ها چیزی باقی نمی‌ماند و گذر زمان باعث می‌شود که نسل‌های آینده حماسه‌های رزمندگان را درک نکنند.

در این کتاب سعی شده است که بیشتر فرهنگ جبهه شوخ طبعی‌های آن مورد توجه قرار گیرد.

کتاب گردان ابوذر حاوی 82 عنوان از خاطرات طنزگونه جبهه و در آخر نیز سخن بزرگان و تصاویر رزمندگان این گردان بوده که که توسط سرکار خانم سوسن رحمانیان گردآوری شده و آقای مسعود فرشیدنیا آن را به زیور تبع آراسته است.



:: موضوعات مرتبط: به قلم فارسی , آسمانی ها , فرهنگی ,
:: برچسب‌ها: کتاب، گردان ابوذر، خاطرات، طنز، جبهه، شهادت ,
:: بازدید از این مطلب : 43
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : یکشنبه 29 فروردين 1395
.

وبلاگ زائر الشهدا منتشر کرد:



:: موضوعات مرتبط: آسمانی ها , پوستر - بنر ,
:: برچسب‌ها: شهید مدافع حرم، مجتبی ذوالفقار نسب، ,
:: بازدید از این مطلب : 31
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : گروه سایبری جهرم
ت : جمعه 27 فروردين 1395
.

تعداد صفحات : 2


موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
آخرین کاربران
پشتیبانی